السيد الطباطبائي
113
مجموعه رسائل ( فارسى )
فصل سوم حركت داراى دو اعتبار است : اول آنكه حيثيت وقوع متحرك بين مبدأ و منتهى مورد لحاظ و اعتبار قرار گيرد ، به نحوى كه هر حد و آنى از حدود و آنات مسافت فرض شود ، متحرك نه قبلش و نه بعدش در آن حد و آن نبوده است ، حركت به اين معناى حركت توسطيه ناميده مىشود . با چنين اعتبار و لحاظ ، حركت يك امر بسيطى است كه هيچگونه نسبت با حدود مسافت نداشته و پذيراى تقسيم و تجزيه نيست ، چه آنكه ملحوظ به اين اعتبار ، حيثيت ثبات تدريج و قرار سيلان من بين مبدأ و منتهى است ، و فرض « 1 » حدود و آنات در اين اعتبار مانند وصف وقوع بين مبدأ و منتهى از باب توصيف است كه بدينوسيله به ويژگى حال حركت اشاره شود ، نه از باب تحديد تا گفته شود : فرض حدود و آنات مصحح انقسام و انقسام از اوصاف حركت قطعيه است نه توسطيه . دوم آنكه حيثيت وقوع متحرك بين مبدأ و منتهى با انتسابش به هر حد و آنى از حدود و آنات مسافت ، مورد اعتبار و لحاظ قرار گيرد ، بديهى است كه لازمهء اين اعتبار ، جواز انقسام حركت به اجزاء ، و گذرايى و دگرگونى و سيلانى بودن آن است ، زيرا ملحوظ به اين اعتبار ، تدريجى بودن وجود ، و خروجش از قوه به فعل ، به نحو سيلان است كه طبعاً هر حدى از حدودش ، فعليت قوهء سابقش ، و قوهء فعليت لاحقش مىباشد ، و حركت به اين معناى حركت قطعيه ناميده مىشود . و اين هر دو اعتبار و حيثيت ، واقعيت عينى داشته و در خارج موجودند ، و اما حركت قطعيه به معناى متصل ممتد مجتمعالاجزاء در خيال كه از گذرايى متحرك در خارج ، صورت آن در خيال مرتسم مىشود ، بديهى است كه يك امر وهمى بوده و در خارج واقعيتى ندارد .
--> ( 1 ) . تعليق استاد ، بر اسفار ، ج 3 ، ص 32